اول از همه، روی مهارت های اصلی تمرکز کنید.

بازیکنان فوتبال چه در لیگ جوانان یا NFL ، مهارت های پایه ای مانند صد راه، تکل، فرار و دریافت را به صورت روزانه تمرین می کنند. همچنان که بازیکنان نیاز به بخاطر داشتن بازی ها و تمرین بر روی مهارت های خاص دارند، مهارت های پایه ای، اساس هر آنچه که انجام می دهند است. در کسب و کار هم به همین صورت است شرکت ها می توانند محصولات خلاقانه جدیدی ارائه دهند و استراتژی های جدیدی بکار برند اما اگر بخواهند برای مدت طولانی موفق باشند، هیچ وقت نباید چشم از مهارت های اولیه مانند فروش، خدمات مشتری و بهبود کلی و مستمر کار خود بردارند.

 

دوم، خودتان را بشناسید.

برد در فوتبال به مطالعه حریفان و شناسایی نقاط ضعف آنها بستگی دارد اما درک خوب از توانایی ها و نقاط ضعف خود برای یک تیم به همان اندازه مهم است. برای مثال، می توان پرسید که آیا کرنربک تیم یارای مقابله با مهاجم کناری تیم رقیب را دارد؟ این مثال  دقیقا در کسب و کار وجود دارد. درحالی که شرکت ها نیاز به تحلیل رقبا دارند، باید از این موضوع مطمئن گردند که برای رقابت آماده هستند. برای مثال می توان پرسید آیا افراد درست برای رهبری راه های کلیدی در کسب و کار انتخاب شده اند؟ آیا یک محصول یا خدمت جدید در زمان درست، با قیمت مناسب و کارایی صحیح ارائه شده است؟

 

سوم، رهبری از بالا حیاتی است.

تیم های برنده مربی های بزرگی دارند و یکی از مهارت های چنین مربیانی توانایی آنها در شناسایی استعدادها برای روحیه دادن به بازیکنان است.  بیل بیلشیک کسی که در زمان مربی گری برای تیم نیوانگلند پاترویت، ۵ فینال سوپر بال را برد، باعث شد که تام بردی گمنام به یکی از بهترین کرتربک های تاریخ تبدیل گردد. او همچنین از کریس هوگان که تنها یک سال سابقه بازی فوتبال دانشگاهی داشت (بعد از سه سال بازی لاکراس)، یک ستاره ساخت. در کسب و کار هم چنین اتفاقاتی می افتد. شرکت های موفق به مدیرعاملان بزرگ با اندیشه ای برای چگونگی رشدِ شرکت هایشان و توانایی انگیزه دادن به همکاران برای تحقق این اندیشه ها، نیاز دارند.

 

چهارم، چابک باشید.

یک تیم قوتبال می تواند استراتژی گسترده برای بازی داشته باشد، اما اگر رقیب با تاکتیکی غیرمنتظره ، استراتژی تیم را به هم ریزد، تیم نیاز به تغییر روند و تصحیح تاکتیک خود دارد که به معنای تغییر نقشه بازی است. چنین اتفاقی می تواند در کسب و کار هم بیفتد.

 

در حالی که طرح ریزی استراتژی برای رشد حیاتی است، این استراتژی ها معمولا ممکن است در برابر عوامل ناخواسته به کار نیایند. خواه این عوامل محصولی جدید و محبوب از یک شرکت رقیب یا رکود اقتصادی باشد که فعالیت مالی شرکت را کند می سازد. بعد از طرح های احتمالی، توانایی سریع برای تغییر نقشه ها، عامل کلیدی دیگر برای موفقیت دراز مدت در هر شرکتی است.

 

پنجم، ترغیب به کار تیمی

بازی فوتبال در مقایسه با ورزش های دیگر نقش های متعدد بیشتری برای بازیکنان دارد. این موضوع بر اهمیت ترغیب تعهد به کار تیمی تاکید می کند. به این معنا که حتی حضور یک یا دو نفر که خود را جز تیم نمی دانند می تواند اثر تخریبی داشته باش. این موضوع هیچ تفاوتی با کسب و کار ندارد. هیچ گاه کسی را ندیدم که بتواند یک وظیفه پیچیده در کسب و کار را با چیزی بهتر از تمرکز یک تیم بر همان وظیفه، کامل کند. تقریبا هر چیز که در کسب و کار انجام می گردد نیازمند همکاریست، هماهنگی دقیق و مشارکت متواضعانه کلید موفقیت است. ساخت تیمی کارا و متنوع اجازه عقاید گوناگون و مخالف را می دهد که باعث بهبود احتمال موفقیت می گردد.

 

ششم، برای بردن بازی کنید.

بازی فوتبال مساوی ندارد، یا می برید یا می بازید. اما بعضی از تیم ها سعی می کنند برای نباختن بازی کنند که هرگز رویکرد هوشمندانه ای نیست و اغلب نتیجه عکس می دهد. اتفاقی که در کسب و کار هم می افتد. شرکت ها برای موفقیت نیازمند استراتژی رو به جلو هستند، که به معنای هجومی بازی کردن و گهگاهی ریسک کردن برای کسب فرصت های جدید است. این کاریست که ما از سال ۲۰۰۵ با تمرکز بر احیای شرکت مشغول به انجامش بودیم. اگر با احتیاط بازی می کردیم و تنها سعی بر حفظ سهام داشتیم، نمی توانستیم شرکتی که امروز را داریم، داشته باشیم. اگر فراتر نمی رفتیم و شجاعت گرفتن تصمیمات سخت را نداشتیم، هرگز نمی توانستیم در رقابت پیشی گیریم.

 

و در نهایت، هیچ جایگزینی برای کار سخت نیست.

اراده من برای پیشرفت در فوتبال این انگیزه را به من داد تا تقریبا هر روز هفته ام را برای چندین سال به منظور افزایش سرعت و قدرت، در اتاق کاهش وزن صرف کنم. کار اخلاقی قوی که برای تمرین فوتبالم انجام دادم به حرفه ام منتقل گشت. نمی خواستم کار خانگی برای شرکت انجام دهم، عاملی که مرا قادر ساخت تا در جوانی رهبر فروش کشوریِ شرکت IBM گردم. از آن وقت تا الان مشغول توسعه این کار بوده ام و تمرکز خود را نه تنها برای انجام کار بلکه بر تلاش بیشتر نیز گذاشته ام. که باعث متمایز شدن من و کارمندانم از دیگران شده است.  تجربه فوتبالی من باعث قرار گرفتن در مسیر درست کاری ام شده است.

 

به همراه کالج و تیم های حرفه ای آمده فصل جدید می شویم. بخاطرآوری حرف بیر برانت که برای سال ها سرمربی دانشگاه آلباما بوده مفید است که زمانی گفت: «اینکه بخواهی ببری مهم نیست، این چیزی است که همه می خواهند. اراده آماده کردن برای بردن مهم تر است.» این گفته احساسی توضیح می دهد که چرا او در هنگام بازنشستگی در سال ۱۹۸۴، یکی از موفق ترین مربیان تاریخ فوتبال دانشکده ها لقب گرفت.  این یک اصل اساسی است که برای موفقیت طولانی مدت نیاز به سرایت در تمام شرکت دارد.