چطور می توانید بفهمید که برای یک بیمار روانی کار می کنید که در ظاهر دوست شما است؟

آنها کاریزماتیک هستند، قابل پیش بینی نیستند و شما را مجبور به انجام کارهایی می کنند که هرگز تصورش را نمی کردید.

این ویژگی ها می توانند توصیف الهام بخش ترین مدیران باشند. اما از قرار معلوم، هنگامی که همین خصوصیات با ویژگیهای دیگری همچون خودپسندی، خودفریبی و فقدان احساس همراه می شوند، می توانند شرح حال یک بیمار روانی باشند.

در واقع، متخصصان می گویند که از هر ۱۰۰ نفر یک بیمار روانی است، که این میزان در محیط کاری و به خصوص پست های مدیریتی -به لطف آسان بودن فریبکاری برای بیماران روانی- به شدت بالاتر است. تحقیقات نشان می دهد که تقریبا ۴ درصد مدیران عامل سازمانی روانی هستند و این نرخ در مدیران میانی تقریبا به دو برابر می رسد. (جالب اینجاست که تعداد بیماران روانی در میان مدیران میانی تقریبا به اندازه زندانهای دارای درجه امنیتی متوسط است.)

تشخیص بیماران روانی به خصوص در دنیای استارتاپ ها دشوار است. برایان استول (یک سرمایه گذار خطرپذیر که می گوید با بنیانگذاران شرکت هایی به همکاری پرداخته که ویژگیهای یک بیمار روانی را داشته اند) به این نکته اشاره می کند که ممکن است این افراد غیرمنطقی بوده و به شدت تحت تاثیر غرور خود قرار داشته باشند، با این حال، کارآفرینان موفق هم همینطور هستند.

طبیعت کارآفرینی شما را مجبور می کند که دست به برخی کارهای غیرمعمول بزنید، مثلا دوستان و خانواده را به خاطر منافع شرکت کنار بگذارید. استول ادامه می دهد که از آنجایی که هیچ استارتاپی نمی تواند بدون کار تیمی به موفقیت برسد، بنیانگذاران کاریزماتیک استارتاپ باید دیگران را نیز به انجام چنین کارهایی -که به نظر غیرمعمول می رسند- متقاعد کنند؛ و همین، تشخیص این سیاست های کهنه را از سوء استفاده های خاص بیماران روانی دشوارتر می کند.

استول می گوید: «آنها شما را متقاعد می کنند که امکانپذیر بودن کاری را باور کنید که هیچ کس فکر نمی کند بتوان آن را انجام داد.»

این افراد اغلب آزاردهنده و سنگدل هستند و نگاه خوارکننده شان به دیگران مسبب استعفاهای پرهزینه و تخریب کیفیت زندگی کارکنان سازمان ها می شود. خوشبختانه، افرادی که واقعا روانی هستند برخی ویژگیهای مشترک دارند؛ ویژگیهایی که از گفتگوها، پیام های متنی و ایمیل های آنها قابل تشخیص است. آگاهی از این الگوهای زبانی و رفتاری متمایز می تواند به کنترل و حتی شاید بهره برداری حداکثری از توانمندی های این بیماران روانی در جهت منافع سازمان کمک کند.

 

تفاوت بین یک روانی با غیر روانی چیست؟

مایکل وودوارد به عنوان یک روانشناس رسمی که در امور جنایی روانی به تحقیق پرداخته است می گوید: بین بیماران روانی با افرادی که به نظر ما بدقلق یا حتی نابهنجار یا خشن هستند تفاوت وجود دارد. یک بیمار روانی به لطف «ترکیبی از کمبودهای میان فردی، سبک زندگی و رفتاری» متمایز به نظر می رسد؛ البته همه اینها را می تواند حداقل برای مدت کوتاهی از دید دیگران پنهان کند. وودوارد توضیح می دهد: «آنها بسیار جذاب و اجتماعی به نظر می رسند. اما زیر این لایه تصنُّعی، یک فقدان عطوفت، فقدان وجدان و یک سنگدلی حقیقی وجود دارد.»

 

موارد قابل توجه: در گفتگو

خصومت: بیماران روانی کمبود عاطفی دارند و زیاد با دیگران به بحث نمی پردازند، یا اضطراب خود را ابراز نمی کنند. اما از آنجایی که یک بیمار روانی نمی تواند کلام خود را بسته به مخاطبش تنظیم کند، فارغ از اینکه با چه کسی گفتگو می کند، از یک لحن بسیار منفی و خصم آمیز استفاده می کند. او با یک دوست، یک همکار یا در پستی که در رسانه های اجتماعی منتشر می کند به یک شکل صحبت می کند. این رفتار می توانند زننده و حتی غافلگیرکننده باشد.

دشنام گویی: بیماران روانی به دشنام دادن نیز علاقمند هستند. این مورد چنان رایج است که استول دشنام را به عنوان آزمونی برای ارزیابی استارتاپی که می خواهد در آن سرمایه گذاری کند استفاده می کند. او موسس استارتاپ را مجبور می کند تا از یک کلمه بی ادبانه در گفتگو استفاده کند تا نحوه واکنش او را مورد ارزیابی قرار دهد.

زبان پیچیده: کمبود عاطفی می تواند باعث شود که درک بیماران روانی دشوار شود. جِف هانکوک، استاد دانشگاه استنفورد که به خاطر تحقیقاتش در زمینه روش استفاده مردم از تکنولوژی برای فریب کاری معروف است می گوید: بین درک عاطفی و تاثیر آن روی خواندن و نوشتن ارتباط وجود دارد. این قطعی ارتباط باعث می شود که بیمار روانی به خصوص در ارتباطات نوشتاری خود از زبان پچیده تر و جمله بندی عجیب تری استفاده کند.

زمانی که بیماران روانی در جمله های خود استفاده می کنند نیز یکی از نشانه های مهم است. آنها به هنگامی که یک رویداد منفی را تعریف می کنند، با عدم استفاده از اول شخص و عقب راندن آن به پیش تر از زمان وقوع، از آن رویداد فاصله می گیرند.

 

موارد قابل توجه: در عمل

دروغ: هانکوک می گوید: همه ما دروغ می گویم –اغلب چند بار در روز– اما بیماران روانی با یک هدف مشخص دروغ نمی گویند. در حالیکه عموم مردم ممکن است برای جلوگیری از جریحه دار شدن احساسات دیگران یا پنهان کردم یک اشتباه، از دروغ های به اصطلاح مصلحت آمیز استفاده کنند، اما بیماران روانی صرفاً برای فریبکاری و کنترل دیگران دروغ می گویند. آنها تنها از عمل فریب دادن مردم لذت می برند؛ چیزی که هانکوک به آن «شعف فریبکاری» می گوید.

 

موارد قابل توجه: انگیزه

خودخواهی: انگیزه بیماران روانی، نیازهای خودشان است، و سخن از امور جنسی، غذا، و پول در گفتگوهای آنها فراوان شنیده می شود. وودوارد برای تعریف این پدیده تعبیری با عنوان «تاثیر بال مرغ» دارد که عبارتی است که نخستین بار در تحقیق خود درباره مجرمان جنایتکار به کار برده است.

وودوارد به هنگامی که درباره قتل با مجرمان گفتگو می کرد، از اینکه آنها درباره خودِ جرم کمتر صحبت می کردند و در مقابل، درباره بال مرغ ۱۵ سِنتی که در ظهر روز جنایت در یک کلوپ تکه تکه کرده بودند جزئیات فراوانی را ارائه می کردند غافلگیر شد. افرادی که روانی نیستند هرگز به ارائه چنین جزئیاتی فکر نمی کنند و در واقع، از دیدگاه وجدان و اخلاقیات درباره جنایت صحبت می کنند. هانکوک اضافه می کند که در مقایل، بیماران روانی در مرتبه بقا گیر افتاده اند و نمی توانند از پایین ترین مراحل زنجیره سلسله مراتب نیازهای مازلو بالاتر بروند.