وقتی دوازده ساله بودم پدرم که یک مقاطعه کار ساختمانی بود از پله های یکی از ساختمان ها سقوط کرد و استخوان های هر دو پایش شکست او بیمه معلولیت نبود 

بیمه پزشکی هم نداشت و در نتیجه جنبه مالی این حادثه فاجعه آور بود خانواده ما پر جمعیت بود با وجود هشت فرزند در شرایط مالی بدی بسر می بردم . اما وقتی پدرم مجبور شد یکسال در بستر بخوابد و کار نکند در وضع بدی قرار گرفتیم مجبور شدیم خانه مان را بفروشیم و یک ساختمان دوبلکس سه خوابه اسباب کشی بکنیم ذخایر غذاییمان ته کشید و سخاوت بعضی از اطرافیانمان به ما کمک می کرد .

در این دوران سخت و دشوار تجربه من از زندگی تغییر کرد یکی از همسایگانمان تاجری موفق بود جوانان منطقه را به یک سخنرانی که حوالی ما اجرا می شد دعوت کرد او می خواست درباره پول با من سخن بگوید ….

 

این نوشته بخشی از معرفی کتاب (( ۵  درسی که یک میلیونر درباره زندگی و ثروت به من آموخت )) اثرریچارد پاول اوانز و ترجمه مهدی قراچه داغی است که از طرف انتشارات نسل نو اندیش چاپ و عرضه شده است امیدوارم با مطالعه این کتاب راه روشنی را در پیش داشته باشید